به گل که نشسته
هلالی له و محو
ماهی افتاده تر
ته زاینده رود
از سر شب
طاق ها و ابروی وارونه تو
دقیقا گوشه چشمی لذیذ
در سی و سه پستان شل شده پل
میان لب های ترک خورده و ترد...
تشت تشت
از آب خانه به رود
پپاپی تا زیر استخوان لگن
بالا بیاید
کفرم
از این همه چروک...
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت
|
