تشت رخت و
دست کسی که آن را می چلاند
مشت می زند و
همه چیز را کف گرفته است
میان آن همه زیر پوش و جوراب و شورت
و آبی که سیاه
و این که نمی شود از دست برود
می شورد و شور …
توی دل من
به اندازه ی هراس سوختن پیرهن
با سیگار چرت نیمه شب
و بهتر که لخت باشم
و بهتر که گند !
و بهتر كه به ازای هر پسوندی، کودن
حالش این است
که ذاتا دیر باشد و
شسته رفته
خیال اش از نجاست پاک شود...
این که نمی شود
گم
هم
بازی در آورد و
از دست من
هیچ کاری بر نیاید...
عقلم به چفت در هم قد ندهد...
گوش بیخود مانده باشد به آن...
+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت
|
