گذر
به دو خیار سبز قلمی
میان
فاصله سردی شدن تا بهانه تلخ
با رج مرتب طاقه های بلند
بی ربط
انگار که شطرنج انداخته روی تن پوست کنده ی
قاچ قاچ
چه ربط دارد
سیگار کشدن ناشتا ، چشم هنوز خواب
به گسی تلخی کونه بماند یا نه
و نمک دان
چیزی مثل یک لیوان چایی یکی در میان...
تا پس از یکی دو ساعت به این سان ،
آدم آدم شود
و فیلتر سیگار و کونه خیار را
با رها کردن سبابه روی شست
پرتاب کند به سمت پیاده روی ۱۳ طبقه پایین تر
از پنجره آشپزخانه رو به تراس
که فقط جای ایستادن دارد و
انداختن رخت به بند ...
ملتفتی ؟
چیزی این وسط حس شدنی ست به وضوح انگار که انگشتانت را بسابی
روی هم
بین کونه خیار و قاچ قاچ و سیگار
با نمک دان
و این که به ته می رسد
به گس
چیزی مثل چـِم چاره !
هی
سیگار می کشد ...
هی سیگار
می کشد هی
سیگار ...
تا دهن ،
هم کشیده شود ...
آغاز که می شود ...
