تبليغاتX
دیـــــــــــــــــــد - من بیمه ام...

دیـــــــــــــــــــد

گاهی کمی شعر - محمد حامد نیکبخت

جلیل قیصری

پس از سلام متقابل به اقای نیکبخت
نظر دوستان را خواندم گمان می کنم هر شعری سرشت خاص خود را دارد گاهی یک شعر حسی انی را بر می انگیزد (با اشتراک ذهنی )و فرامش شده ای را به خاطر می اورد اما این حس در ذهن مخاطب ادامه پیدا می کند گاهی هم سویه های ذهنی و زبانی باعث کشف های غیر آنی می شود و در خوانش ها و ممارست های مکررو این بستگی به این دارد که شعر از چه سرشتی بر خور دار باشد شعر شما را از نوع شعر مضمون گرا دیدم که بیشتر در نوع اول جای می گیرد (البته این نگاه و تقسیم بندی مطلق نیست وخود نسبیت دارد )اما این شعر بخصوص در قسمت اغازین و میانی در رو ساخت حرکت می کند و چربش عینیت شعر تا حدی راه تداعی ها را می بندد اما سویه های زبانی هم هست که به شعر ذهنیت می بخشد و ان را به تداعی می برد مانند -در می بن دم -دو خروار ویر گول-نرسیده به در وازه دولت-می مالیم به هم تا دیگر نسوتد/ بلند نشود ...و اینکه شعر چه از نوع مضمون گرا باشد و چه از نوع تخیل ابداعی که بحث ان در این مقوله نمی گنجد و چه از انواع دیگر مهم حاصل زیبایی شنا سانه است که به دست می اید .پایدار باشید

 

خانم ثابتی

از شر زیبای آن جمله زیر عکس و خبال چین و شکن مو و جاده ی بی انتهای فرق سر خلاص نشده در دام اولین سطر شعرت می افتم.
کلمه تکه تکه شده. فقط بین ( بن) و (دم) فاصله افتاده ولی این فاصله انگار به تمام حرفها ( صورت ظاهر و معنی) سرایت کرده. و تا آخر شعر را من با همین فاصله می خوانم.

 

ایوب

حامد عزیز به عقیده من شعرهایت را زیادی در دسترس مخاطب قرار می دهی و مخاطب به راحتی می تواند به همه جای آن سرک بکشد و به راحتی کشف کند و این باعث می شود که شعر زود تمام شود . شعر تو تا وقتی شعر است برای من که چیزی برای کشف شدن داشته باشد و ذهن مرا به خود مشغول کند اما متاسفانه این متن ها خیلی زود تمام می شوند. من از شعر انتظار دارم که زیر و رویم کند اما این شعر های تو هستند که به راحتی در یک یا نهایتا دو خوانش زیر و رو می شوند و دیگر حرفی برای گفتن ندارند .یکی از دلایل این خاصیت شعر های شما می تواند این باشد که تصاویر زیادی عینی هستند و این عینیت باعث می شود که همه جای شعرت در دسترس باشد . من به شخصه با این که شعر امروز شعر عینی ست نمی توانم کنار بیایم . پس تکلیف ذهن چه می شود . تکلیف تصاویری که قابلیت عینی شدن یا کاملا عینی شدن ندارند چه می شود ؟مگر تمام افکار ما و ذهن ما عینی ست ؟ ( البته لزومی ندارد جواب بدهی). حامد عزیز ! من قکر می کنم لازم است که شعر بین ذهنی و عینی معلق باشد و مخاطب را نیز معلق کند نه این که ارضا کند .البته اگر قابلیت ارضا کردن داشته باشد که این خود بحث دیگریست.
 

ابوالفضل حسنی

حامد چرا سرعتش را بیشتر نمی کند! این عینیت چرا دارد خیلی یواش رو بجلو می رود !...ببین حامد مشکل عمده ی شعر تو این است که عنا صر عینی در جهان متن جرات باز سازی مجدد خودشان را پیدا نمی کنند یا به عبارتی تا جایی پیش می ایند و بعد ادامه ی راه را بهانه گیری می کنند و ترا که مو لفی جا می گذارند توی ایستگاههای رو سا ختی....... من معتقدم که برای پیش برد کار: یک کار گاه برای خودت توی ورد طرح بریز و سعی کن سطر نویسی کنی به گونه ای که سطر ایستگاه های رو سا خت را بدرود کند و نهاد های تداعی گر را به روی تو بگشا ید این پیشنهاد من است..... و قتی نتیجه گرفتی تشکرش هم مال خودت!ولی به پیشنهاد من عمل کن! مثلن یک گزاره بگو ! :من از کوی استانداری به خانه بر گشتم..... این گزاره را بگذار روی میز کار و ببین چه جوری می توانی ان را از تک معنایی خارج کنی ....این می شود کار گاه تو! روز به روز می بینی فر به تر می شوی و بعد گزاره های که برایت می ایند در عین حال که عینی اند لایه مند نیز هستند حالا می رویم سراغ متن..... بی تعارف از متن قبلی جلو تر است نیش هایی در حیطه ی زبان خواسته بزند اما زیاد کاری نشده ...دقت کن به مواردی که جلیل اشاره کرد دقت کن شهامتت در این است که به جایی چنگ انداختی که سخت است از ان شعر در اوردن اما این را بدان که فوقالعاده لذت بخش است دوست خوبم!: چرا این طنز زیر پوستی که در کار هایت و جود دارد را ادکت شا عرانه ی قوی بهش نمی زنی چرا به اثبات شعری نمی رسانیش......
در هر صورت من بار ها شاید هر پستت را بخوانم و پیگیر هستم اما معتقدم این عینیت نویسی حر فهای بزرگ تر از این دارد که بزند اما نمی زند چرا؟

 

حامدنیکبخت

 معمولا اولین ورژن از شعر هایم  چند معنایی ست و بار شعری زبانش زیاد. و من هر بار و هر بار از آن می زنم تا بماند این که می ماند. برای خلق هر معنای دومی از دال یا هر کنش تنها اندیشه است که به میان می آید یعنی یا تو باید قید کنش شعری عینیت محض را بزنی یا تن دهی به پردازش اندیشه ات از آن گزاره ... یا به ترفند های زبانی متوصل شوی که آن هم ربودن کنش شعری از ابژه است...
می خواهم از این مرحله بگذرم به شکلی که هم فقدان تاویل اذیتت نکند و هم برسم  به جایی که چیزی که تو می گویی نباشد اما  چیزی که می خواهی را برآورد...

                                         و

معمولن باید ها ونباید ها را نیاز و شرایط پیرامونی شاعر و مخاطب تعیین می کند.
خلق کنش شعری صرفا در اندیشه بیش از هشت صد سال پشتوانه شعر ایران و جهان بوده است و به کفایت از سوژه های ذهنی، شعر گفته اند، نگفته اند ؟ که همان را هم باز می توان در عینیت پیرامون یافت. چون اندیشه معلول هستی ست.( کاری به فلسفه نداریم فعلن)
مسیله این نیست که از اندیشه ( ذهن ، تخیل ) استفاده کنیم یا نکنیم که مزیتی بر هم ندارند این دو فعل. مسیله این است که کنش شعری در کجا شکل گیرد. نیما اولین کسی بود که با توجه به نیاز عصر خویش کنش شعری را از تخیل و اندیشه به زبان منتقل کرد... این اتفاق ادامه داشت تا شاملو که با زبانی نو باز کنش شعری را به اندیشه سپرد(ایرادی که به شاملو وارد است) بر خلاف غالب کارهای فروغ...
این وضعیت با کمی زیر و بم ادامه داشت تا جنبش شعری دهه هفتاد ، که در ان کنش شعری نه در اندیشه شاعر ، نه در زبان، بلکه در اندیشه مخاطب شکل می گرفت...
به گمان من نیاز امروز این است که فرای این چند حالت کنش شعری را از عینیت محض ابژه بگیریم ، یعنی آن را ببینیم، دید است که هنر را خلق می کند یا کشف می کند. زبان یا اندیشه به مثابه ابزار به کمک آفرینش می آید، حذف نمی شود...
حالا شاید من از ابزارم به خوبی استفاده نکرده ام. چه در حوزه زبان چه در حوزه اندیشه کنش شعری عینی قابل بسط و تزیین است تا جایی که به مفری برای نیافتن و ندیدن وضعیت شعری تبدیل نشود ...
نهایتا اگر کشف و دید قبل از لحظه سرایش اتفاق افتد، ماحصل شعری ست که به مذاق مخاطب هم می نشیند... اگر ننشسته در این اثر حتمن کشف کنش شعری در سوژه به خوبی صورت نگرفته بوده از جانب من.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت  |