تبليغاتX
دیـــــــــــــــــــد - شعر

دیـــــــــــــــــــد

گاهی کمی شعر - محمد حامد نیکبخت

 

گوشی موبایلم تکان می خورد و

 

انگار

 

همه ی راه ها به جایی ختم می شود

 

تا بین نگاه کردن به شماره و فهمیدن،

 

 جز جنجالی کوتاه

 

که در ارتعاشات ویبره حل شده است

 

باقی نماند.

 

و حکماً     *

 

دست و دلم می لرزد

 

تا می آیم  بپرسم تو کیستی...

 

و نشنیده،

 

انگار مری و معده ام را

 

از سیر و سرکه پر کرده باشند

 

پشتم عرق کند و

 

پا پا  کنم

 

تا همه چیز زود تمام شود

 

پنهان که نیست،

 

هر چند آغاز نشده،

 

 فرسنگ ها میان دو گوشی همراه مان فاصله باشد

 

من دوست دارم منتظر تکان خوردن و چرخیدن

 

بمانم ...

 

سوار بر  فلکی

 

که از هم عقب بیافتیم و جلو ...

 

 

 

 

* حکماً = حکمن (از حکم) حتمن حکم شده = حتمن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت  |