هر بار
گداخته و ابری
میان انگشتانم
سیگار
انگار
هوسم
کشیدنی
یا بوسیدنی
می رود که به آخر برسد ...
هربار
بهارکه همچنان سبز
زاینده رود، که روان
به پهلوی سیگار میزنم ،
با انگشت اشاره ضربه ایی
و ابری بلند و خمیده از انتها
............... به آب می افتد .
............... و ازاب می افتم .
چروک می شوم
چوروک می شوم
بازو بر بغل ، زانو در بغل
تا آب برود
یا آب ببرد ...
کوتاه و خزیده به ابتدا ...
+ نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت
|
