در می بن دم
با صدای سوتی از لولا
در آغوشت
پخش
با دامن لری گل دار
انتهای کوچه پس کوچه های استانداری
و مزخرف این که با دو انگشت
پلک هایت را می کشی به سمت شقیقه
تا جایی که جا دارد
به پیچیده گی باز کردن گره شل روسری
یا ول کردن کیف از روی شانه به مبل
مانده این که
عزا بگیری برای شام و
ناخن ها همچنان جویده شوند
چه بهتر
که دو خروار ویرگول آویزان باشد از سقف
با دمایی که مناسبت دارد و مناسب است
برای انجماد
- گور پدرش ......
نرسیده به دروازدولت یک بقالی هست
مــی خــرم ...
می کوبم
در را به هم
و اینبار
لای لولا
جوری که چفت شویم میان آن
گهگاه که سرک می کشد دزدیده کسی...
می مالیم به هم
تا دیگر نسوتد و
بلند نشود...
* خیابان استانداری در مرکز شهر منتهی به دروازه دولت .
دید و نظر دوستان در ادامه مطلب
ادامه مطلب
