تبليغاتX
دیـــــــــــــــــــد

دیـــــــــــــــــــد

گاهی کمی شعر - محمد حامد نیکبخت

 

 کار اول

 

 

 

اين چند نفر که مانده تا دم شاطر

 

پشت به  پشت

 

با هوایی که همه چیز را از هم جدا می کند

 

برای رسیدن

 

 سری

 

 به پایی

 

که گم !

 

لای پول های خرد و آن طرف نان سنگک

 

و چوبی کوتاه که تق تق سنگ ها را جدا کند

 

از خمیر پخته ی نان

 

و ما هم انگار که در آن نفوذ کرده باشیم

 

مدام سرمان می خورد به سنگ

 

با این همه

 

مثل آنتنی که در حلبی پر از سیمان سفت شده باشد

 

ایستاده ایم

 

تا امواج بیایند و بروند و بخورند و

 

چیزی از جایی پخش شود

 

خواه ناخواه

 

همه چیز از کف می رود

 

در این صف

 

با این همه

 

           دست دست .... !

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت  | 

 

 

همه آنچه که هست

 

میان

 

دردی که از زیر پوش رکابی من

 

و دردی که از ...

 

جایی گره می خورد

 

آنقدر  کور

 

گویی که گربه ایی را دار زده اند

 

با دمش

 

تو می فهمی (؟)

 

زمزمه ایی به تلخی  نفت

 

در سوراخ های گوش جفتمان

 

می رود مدام و می آید ؟

 

و حرف که می زنیم

 

همه چیز میان ما دو پهلو است ؟!

 

انگار که انگشتانمان

 

                       لای در تاکسی گیر کرده باشد !

 

 

 

نگاه مازیار عارفانی :

 

حامد جان سلام
این کار حوزه های بازی دارد و دلیلش در ایهامی است که این اثر دست به اجرای ان زده است. اولین سئوالی که در ذهن مخاطب ایجاد می شود این است که مکانی که روایت در انجا اتفاق می افتد و راوی از انجا اثر را روایت می کند کجاست.عناصر عینی که می توانند ما را برای رسیدن به کشف محل مورد روایت یاری کنند عبارتند از((زیر پوش رکابی من))(( سوراخ های گوش جفتمان))و((انگار انگشتانمان لای در تاکسی گیر کرده باشد)). به اعتقد من مکان راوی این اثر در تاکسی است. و زمان در این متن(همچون مکان متحرک و روبه جلوی متن) حرکتی رو به جلو دارد. حرکت از سمت حال به سمت اینده است.این اثر اروتیسم را در کنار مسائل اقتصادی_سیاسی توامان کنار هم گرد اورده است.

همه آنچه که هست

میان

دردی که از زیر پوش رکابی من

و دردی که از ...

جایی گره می خورد

.....


آنچنان کور

گویی که گربه ایی را دار زده اند

با دمب خود

.....

 همه چیز میان ما دو پهلو است ؟!
.....

ما ردپای این دوپهلویی را در تمام متن می توانیم بنگریم. دو پهلوی (فرد و جامعه) (من وتو)(سیاست و اروتیسم)....و .... در مقاله ی اخرم که در اوارستان ثبت کرده ام مقاله ای دارم تحت عنوان((قیام چند سونگری رادیکالیسم بومی بر علیه یکسو نگری در شعر به اصطلاح شعر امروز)) که در انجا رابطه ی شعر و سیاست را در شعر امروز تشریح کرده ام. به اعتقاد من رد پای بسیاری از حرف هایم را در این متن می توان دید. یعنی انسان امروز چه بخواهد و چه نخواهد در خصوصی ترین مسادل فردی اش(مثل سکس)هم نمی تواند به مسائل جمعی بی تفاوت باشد.البته اروتیسم برداشتی ست که من از این متن داشته ام و شاید دوستان دیگر برداشتی دیگر داشته باشند. و این هم دلیلش ابهامی ست که در این اثر موجود است...شاید ان گزاره ی اخر هم کنایه باشد به این که انسان امروز بالاخره به یک جایی گیر است و تمام فرد فرد یک جامعه به هم گره خورده اند و نمی شود این گره خورده گی ها را از هم وا نمود... شاید شاعرانگی این اثر بیشتر حول همین محور گره خوردگی در متن می چرخد و نقطه ی قوت اثر هم در همین گره خوردگی باشد...اما باز هم حامد جان به نظرم می شد بیشتر روی زبان این کار تمرکز کنی تا بیشتر فرم و محتواد در هم گره بخورند... موضوعی را که بر ان دست گذاشتی(مفهوم گره خوردگی در زندگی انسان معاصر) به هر حال موضوع نابی ست که در دست بندی اثاری چون مسخ کافکا / کوری ژوزه ساراماگو/ کرگدن اوزن یونسکو و... قرار می گیرد... اما اینبار به جای مسخ شدگی انسان خود نقشی محوری ایفا می کند که این نیز از نکات برجسته و خوب اثر است... یعنی روایت انسانی از انسان و بازتاب گره خوردگی در جهان معاصر...

 

نگاه مهدی حسین زاده :

وضعیتی که این متن در آن شکل می گیرد وضعیتی چالش گرایانه در توصیف رابطه ایی
سرد و پیچیده است که بین دوشخصیت که راوی یکی از از آنهاست روایت می شود
راوی خود حضوری مستاصل دارد و درایجاد این سرگیجه "دیگری"را نیز شریک می داند
هردو انگار به یک اندازه در این سردر گمی مقصرند (نوع استفاده از افعال و واژه های جمع این امر را پررنگ تر می کتد:(زمزمه ایی به تلخی بوی نفت/در سوراخ های گوش جفتمان/مدام می رود و می آید ؟/ و حرف که می زنیم/همه چیز میان ما..../
انگار که انگشتانمان ..../) ودر این بین همدلی بین دو کارکتر پدید می آید که هردو به "نوع رابطه ی "بین خودشان آگاهی دارند و این مسئله ایی یک طرفه نیست( گونه ایی که در ادبیات کلاسیک ما نمونه هایش به وفور یافت می شود) بلکه رسیدن به آگاهی دوطرفه به این سردی روابط است که راوی می کوشد با بهرگیری از عناصری تازه حوزه های مشابهت را در متن با "عناصر ی دیگر" بیگانه گردانی کند:
(جایی گره می خورد/آنچنان کور/گویی که گربه ایی را دار زده اند/ با دمب خود)
یا :(زمزمه ایی به تلخی بوی نفت/در سوراخ های گوش جفتمان/مدام می رود و می آید ؟) و نیز:(همه چیز میان ما دو پهلو است ؟!/انگار که انگشتانمان /لای در تاکسی گیر کرده باشد !) که رویکردی طنز پردازانه با محتوایی که به هیچ روی وضعیت خوشایندی نیست این متن را به سطحی دوسویه می برد که از یک طرف درد وجود دارد و در دیگر سو راوی ا یی با نگاهی زیرک و مطا یبه گر ......

این متن در قیاس با متن های دیگر حامد نیکبخت از تازه گی هایی برخوردار است که می کوشد به سمت پرداختی ریزپردازانه از روابط بین آدمها بپردازد که جرقه های آن را در متن های پیشین او به شکل پنهان دیده بودیم اما این بار عیان تر به سراغ سوژه
می رود و تلاش می کند در توصیف ها و در نهایت اجرای متن بالا خص منطقهای همنشینی و جانشینی عناصر آشنازدایی را در شعر اعمال کند.....

اما می توان این پیشنهاد را به مولف داد که در انتخاب گزاره ها و نوع برخورد برای افاده ی معنا های مستتر دقت بیشتری به خرج دهد تا از در افتادن به دام گزاره های فانتزی در متن های دیگر پیشگیری کند :
گزاره ی :(آنچنان کور/گویی که گربه ایی را دار زده اند /با دمب خود/تو می فهمی (؟)) اگر چه توی معنا ها می توان به محتوای مورد نظر متن رسید اما "انتخاب"این تصویر در گزاره با ان فعل خطابی_ پرسشی :(تو می فهمی (؟) ) که علامت سوالی هم که داخل پرانتز آمده کمی شعررا به سمت اجرایی فانتزی می برد ....

روی همرفته افق های روشنی را نوید می دهد این متن ........


+ نوشته شده در  جمعه 4 خرداد1386ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت  |