تبليغاتX
دیـــــــــــــــــــد

دیـــــــــــــــــــد

گاهی کمی شعر - محمد حامد نیکبخت

 

 

 

هنوز خون می چکد از

 

گوش های من

 

که بریدی و

 

در کیف افتاده از شانه هایت انداختی و

 

 دیگر گوشی شنوا هست

 

تا لب زدن هایت در آخرین بی راهه ی در آغوش گرفتنی را

 

روی نیمکت های هشت بهشت

 

بفهمد و

 

بلرزد

 

که در آن فضای تهی

 

                       میان لوازم آرایشت

 

به چه سازی برقصد !

 

حالا

 

لیوان پلاستیکی چای و چهار حبه قند با گوش هایی باز کنار تو نشسته اند...

 

 

 *هشت بهشت ، پارکی در اصفهان  

                 

                        

نگاه از ابوالفضل حسنی :

 

 

اساسن در کار های حامد نیکبخت یک طنز زیر پوستی و جود دارد که من احساس می کنم که اگر در فضا های بکر و بکر تر همچنان خودش را گرم نگه دارد حامد می توانمد یک حساب دراز مدت برایش باز کند......حسابی که به این باور است این گونه طنز که می توان به جرات نامش را چیز ی گذاشت در تحت عنوان :طنز ایهامی......در کنار گونه ای دیگر از طنز که در سالهای اخیر تجربه شدو شرایط کنایی متن را بیشتر افشا می کرد قرار بگیرد.......خب حالا چرا گفتم طنز ایهامی ببینید این کار حامددر این حال که می خواهد چیزی را از خودش بروز دهد که تا کنون فرا چنگ مخاطب نبوده به بروز چیزهای دیگری هم چنگ می زند که از خودش بیرون است ....من دقیقن دارم بوی چند پهلویی طنزی را خیلی حساب شده در این کار حامد می بینم اما باید دقت داشت که هنوز میدان پر تاب ان کوچک می باشد و مولف این متن حواسش را باید جمع کند تا این فراورده را از دست ندهد .....لطا فت وشفافیتی که با یک نیشخند چند بعدی تمایل دارد وارد جهان معنا شود خط اخر این متن کنایتن چیزی را افشا نمی کند که ما معتقد به ارایه ی بدیل ان در متون ما قبل باشیم بلکه طمع طنزی را می دهد که چند زاویه را تو امان به رخ می خواهدبکشد می کشد؟! تنها تمهیدی که برای این گونه نوشتن ها دارم این است که هر چه قدر دامنه ی نشانه ها وسیع تر باشد ابعاد این گونه نوشتن نیز زیاد می شود .....یا به عبارت دیگر هر چقدر نشانه ها سالم تر سر جای خودشان امده باشند انجاست که رندی متن بر ملا می شود با طنزی که به ان امیخته است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت  | 

 +

 

خروس خوان صبح

 

یادم رفته بود

 

زنم یا مرد

 

صلاةِ ظهر

 

یادم آمد

 

با قسط مهریه

 

که پرداختم !

 

 

 

 

 


-

  

   ننه می گفت

   پیر شوی مادر

   تو می گویی،

   نَه !

 

 

 


/

 

   کف گرگی خورده ایی ؟

  عشق تو مثل آن بود

  کوبیده بر پیشانی ام !

 

 

 


*

 

  سرایدار مسجد پَلانی* بود که مرد

 

  بچه های محل میگویند

 

  در جوانی یک جیپ را بلند می کرده روی دست

 

  مرد خوبی بود

 

  پسرش را در پشت بام مسجد گرفتند با یک پسر بچه

 

  دختری هم داشت قشنگ

 

  بچه های محل می گویند بالاي باسنش یک قلب خالکوبی

 

  کرده.

 

  خانواده ی آبروداری هستند در کل !

 

 

 

 

* پلان = پهلوان

 

نقد از مهدی حسین زاده :

متن اول

اگر برای این متن فرمی در نظر بگیریم باید به سراغ حوزه هایش برویم:

حوزه ی زمانی آغاز کار(خروس خوان) در برابر موقعیت راوی که هم جنسیت و هم موقعیت او در پایان اثر برملا می شود خود حوزه ایی نشانه شناسیک را در بر می گیرد:1. موقعیت "خروس" در (خروس خوان صبح) در برابر موقعیت سرگیجه ی "راوی" : (یادم رفته بود زنم یا مرد)
2.حوزه ی کنایی فعل(یادم آمد) در برابر سر فرود آوردن راوی در برابر امری محتوم: (پرداخت مهریه):( صلاه ظهر / یادم آمد/باقسط مهریه/ که پرداختم)

اما در "اجرا" : خروس خوان صبح .......تا .........صلاه ظهر : حوزه های زمانی این فرمند.

گره : ((یادم رفته بود زنم یا مرد))

باز شدن گره: ((یادم آمد با قسط مهریه که پرداختم))

یکی از دشواری های کارهای کوتاه فرار کردن از حوزه های تک ساحتی ست که بنا به کوتاهی شعر خطر افتادن در آن بسیار بالاست که هر چه اثر کوتاهتر باشد این مسئله پررنگتر می شود..... اگر به هایکو ها هم نگاه کنیم آنها هم به گونه ایی شمول وسیعی ندارند و تنها می توانند یک یا دو لایه ی محتوایی را پوشش دهند
و بسیار انگشت شمارند هایکوهایی که گستره های وسیع محتوایی را در بر می گیرند که اغلب آنها آبشخور بزرگی ( دانای کل) دارند که مانند پیامبری ایجاز گونه کلمات را در اثر می ریزد........ که کارکرد امروزی آن دیگر متصور نمی باشد....

یکی از شریان های مهمی که این اثر می توانست از آن به بهترین شکل ممکن استفاده کند طنز بود :این از خود اشارات متن هم به خواننده اعلام می شود
اما از پرداخت مناسبی در اثر بهرمند نشد تا ساحت های خود را باز تر کند:

هنگامی که راوی زمان (صلاه ظهر)را اعلام می کند و اینکه (باقسط مهریه) متوجه می شود که زن است یا مرد ....این تعلیق جالبی در کشیدن متن به حوزه ی طنز دارد: اینکه با وجود مرد بودن راوی و اینکه مجبور است علی رغم میلش (به اجبار)مهریه را بپردازد .....متن را به طنزی دعوت می کند که انگار (راوی) جنسیت مقتدر خود(مردانگی) را هم در خطر می بیند(در برابر امری که باید به آن تن دهد) که علامت تعجب پایانی هم این امر را برجسته می کند.

متن دوم

این متن فضایی تغزلی را بین من(راوی)/ ننه / و تو(معشوقه) در حوزه ای کلامی به تصویر می کشد:

ننه می گفت: پیر شوی مادر ..... که در معنای ادبیات عامیانه دعایی برای عاقبت به خیری ست و باری مثبت دارد....اما از طرف معشوقه سمپاتیکی به واژه ی "پیر" صورت می گیرد که حوزه ی تغزلی شعر را برجسته می کند.
فرم کار در سیری تناقض نما در برابر دو موقعیت ننه در برابر معشوقه است اگر چه ننه برای عاقبت به خیری من (راوی )...دعا می کند...اما معشوقه هم همین را می خواهد ...اما فقط با واژه ی پیر مشکل دارد ........و شعر هم می خواهد همین فضا ی کلامی - عاطفی را شکار کند.

متن سوم هم چنین فضایی دارد اما به طرزی دیگر:

جابه جایی محتوایی (داغ پیشانی) با (جای کف گرگی) برای محتوایی عاشقانه ....
که بیشتر خشونت عشق را تداعی می کند تا بار عاطفی آن را ...... که با اجرایی
کنایی همراه است.


اثر چهارم : نوع ساختار اثر با نحوه ی روایت خطی آن و بهرگیری از چیدمان ساختاری عناصر بیشتر به داستانی کوتاه شبیه است تا شعر
و جابه جایی تخیل نیز در آن(بدان گونه که در شعر می یابیم) صورت نگرفته است و همه چیز حی و حاضر است حتی کنایه ایی که در متن به سرایدار و مسجد طعنه میزند واینکه همه ی بچه های محل می دانند!!! که" او"(پلان) آن کاره بوده است و شاید با او هم تجربه ایی اینچنینی داشته اند: (بچه های محل می گویند بالاي باسنش یک قلب خالکوبی کرده)...ودر پایان بندی کنایه ایی که متن در اثر اجرا کرده را راوی - مولف به زبان می آورد:(خانواده ی آبروداری هستند در کل !)

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت   توسط حـامـد نیک بخـت  |