یک شعر
کنار پل شهرستان نشسته ام
قوسش روی زاینده رود ،کمان ابرو های تو ست
طاق هایش را می اندیشم
و رنگش
که زرد
که پریده
یادم می افتد مال ساسانی ست
دسته ی پرستو ها از شمال می آید
زیر پل می نشینند
آنجا که آب لَنبُر می خورد
انگار پل را می بوسند
چقدر دلم می خواهد من هم با او عشقبازی کنم
راستی
پل به عربی مونث است یا مذکر ؟
باید بدانم.
که به همجنسبازی متهمم ؟!
يا به زنای محصنه ؟!
نقد از خانم ثابتی :
آقای حامد عزیز من با حذف یک کلمه ی شهرستان در سطر اول که به نظرم در شعر اضافه آمد به تصویری جاندار ، پر حس و انرژی و شوخی رسیدم.
( البته یک کلمه ی مثل و چند تا است هم حذف کردم ).
کمان ابروی دلداده راوی شعر ، مثل کمانی بر چشم خیس و پر آبش طاق بسته. چشم ، چشم یار است. یار مرد است یا زن ؟ نمی دانیم. راوی جنسییش را تا اینجای شعر آشکار نمی کند. چرا باید این نکته مهم شود. شاعر زیرک تر از این حرف هاست . او حامد نیکبخت است که در عاشقانه ترین شعر ها هم دست از سر طنز زیر پوستی بر نمی دارد.
آنجا که از خستگی وصف های مکرر ( زرد ... پریده ...) خلاص می شود در سطر هفتم با تاریخچه ما لکیت این پل به دوره ساسانی ، با نیشخندی شیطنت آمیز آن رویه شعر را هم به رخ می کشد که مگر قرار نبود این پل طاق ابروی یار باشد. پس راوی شعر یادش می افتد که این چشم و ابرو صاحبی به نام ساسان خان دارد.
اما شاعر باز دست بردار ذهن خواننده نیست که حالا طبق عادت ، مطمئن شده ، یار وصف شده را زنی زیبا فرض کند. شاعر با وصف ایماژ بصری رفتار آب رود با پل و تنه به تنه شدن آنها صحنه خیالی و دلخواه معاشقه راوی عاشق را با معشوق درون شعر روایت می کند. اما باز در چند سطر آخر شیطنت فراموش شده گل می کند و نیمه ی نا تمام ، سطر هفتم را کامل می کند. از خود می پرسد آیا عشقبازی کلمه ها با هم حکم دست درازی به وابسته ساسان دارد و زنای محصنه دارد ؟ از طرف دیگر ، از آنجا که رفتار پل در معاشقه بیشتر مردانه است پس نکند از اساس شاعر در کناره ی رود کلمه و تصویر ، شاهد شکار صحنه معاشقه دو همجنس با هم است.
نقد از مازیار عارفانی :
چیزی که درباره متون حامد نیکبخت همیشه وجود دارد عنصر غافلگیری روایی است(چیزی که دوستش دارم).این غافلگیری در حوزه زیبایی شناختی ذهن مخاطب تاثیر گزار است زیرا با بازی عاطفی داشته های پیشا متنی را به چالش می کشد تا فضای خلق شده ی اثر به اثبات برساند. این روند با دوری جستن از منش های زبانی پیچیده اصولا اتفاق می افتد و ما با روایتی شفاف مواجه هستیم که عمدتا تمایل به ورطه های نوستالژیک و گاها رویا گونه دارد( که این یکی در راستای حرکت به زمان ما بعد است). در این مسیر (باز هم عموما) کاراکتر یا همان ضمیر ((تو)) علت تمام تحرکات ((من)) و ((جهان متن)) می شود. این اثر هم از این چهارچوب شاعرانه ی انحصاری حامد نیکبخت خارج نبود و نیست. این شعر در حوزه ی شباهت ها که اتفاق می افتد و راوی _ کاراکتر می خواهد با پل به خاطر شباهتش به معشوق(تو) عشقبازی کند(منش ضد مدرنیستی).اما نمی داند پل مونث است یا مذکر؟
دسته ی پرستو ها از شمال می آید
زیر پل می نشینند
آنجا که آب لَنبُر می خورد
انگار پل را می بوسند
چقدر دلم می خواهد من هم با او عشقبازی کنم
اما به هر رو کارکتر اگر موفق به عشقبازی با پل (جانشین تو معشوق) شود که هرگز نخواهد شد باز هم متهم است.همانگونه که اگر با معشوق این کار را می کرد متهم بود. غیاب ((تو)) عاشقانه در این متن به خوبی مشاهده می شود واین غیاب است که راوی _کاراکتر را به رویای عشقبازی کردن با پل فرو می برد(که این به دلیل شباهت پل به معشوق)است.در پایان باید بگویم این متن ضد مدرنیستی( اما عاشقانه)با کارکردهای طنز توانسته غافلگیری اش را به متن و متن را به دنیای مستقلی در چهارچوب شعر بدل کند.
