ه
نم نمی
در هوا و
صورتم
مثل گچ.
بی چتر
چکیده آب
از بینی و سرم.
تا تو ،
وجبی شاید و
من
خشکم زده است .
هوا
سرد !
ح.نیک بخت.اصفهان.زمستان هشتاد و پنج
ّّی
می خواستم دیش را تنظیم کنم
به هم خورده بود،
یادم آمد
به سمت قبله است
کمی راست تر !
الف
- نفسم پایین می رود بالا نمی آید ،
نَنِه می گفت .
آسم داشت.
من هم انگار،
از وقتی که تو را نفس می کشم. !
ب
به عشق فکر می کنم
و در آن ،
به تو تجاوز .
سنگسارم اگر کردند،
به بقیه بگو
لو ندهند
فکرشان را.
نامردی ست !
پ
فکر می کردم چهل ستون من باشی
فریبم دادی
با بیست ستون ،
افتاده در آب !
ج
یک فشارکی دیگر هست
که میوه می فروشد
در چهار سوق
حاجی اش می گوییم
بچه که بودم می خواست
در انبار مغازه به من موز بدهد
آنجا اما،
تاریک ِ تاریک بود !
