ادامه مطلب
دخترک انگور
من فرمان بوسیدن سینه های تو را
وقتی می دهم
که جهنم را میان دو فصل اندامت
برگزینم
از هر در که بیرونت می رانم
از دیگر در می آیی
ای تو وسوسهء عشق ورزیدن
...............۸۴
عجب قمر در عقربی ست
میان من وتو.
و حرف مردم
چون سایه بی گریز
.........................۸۴
شک مکن در من
چروک پیشانی ام
ارثی ست
.....................................................۸۴
چه خبر است ؟
سر آورده ای مگر؟
درب دلم را از پاشنه کندی!
.............................................8۵
رفتی عزیزم
مگر نه اینکه عشقمان
تازه گل انداخته بود!
............................................................85
بردی عشقم را
مفت چنگت
تو را و زندگی را
یر به یر جستم!
...................................................85
از سیر تا پیازم را
برای خاطر عشقت باز می گویم!
دست روی دست بسیاراست ، اما
مرهمی ،
برای صورت سیلی خورده من
کم
بوی ناب زندگی
از آب آفتابه مفرغی پیر زنی
پاشیده به دیوار
آتش سیگار مرا دیده ایی نیمه های شب ؟
اینگونه عشق توست ،
در نیمه های من !
چه تفاهمي
عشق آفريده است
از اين همه تفاوت!
................................84
تنها که نشسته ام زیاد
آرزو می کنم کلاغی راکه قار قار کند
یا جیر جیرکی را بد قلق!
.............................۸۵
منتظرم لحظه ها بگذرد
تا به اصفهان که رسیده ام
زیر دروازه حسن آباد سبزی خوردن بخرم!
..............................................۸۵
شک مکن در من
چروک پیشانی ام
ارثی ست!
.................................84
چه سرخی
وقتی که با چشم بسته می نگرمت
آفتاب من!
..................................85
دلم تنگ شده است
برای قصه خوردن شبی
که تو روزش به قهر رفته ای!
...................................84
تفاوت هیچ وهمه را
در لذت همخوابگی با عدم، نتوان یافت.
.......................83
عجب قمر در عقربي ست
ميان من و تو.
و حرف مردم
چون سايه، بي گريز
.................................7/7/84

